تبليغاتX
عشق واقعی
عشق واقعی
عاشقانه واقعی
عشقم کجایی؟؟؟ دوشنبه 30 بهمن1385 7:56 بعد از ظهر

 

عشق واقعي عبارت از توانايي و انتخاب و دادن مقداري احساس خود به تنها دوست خوب خويش است . از زمانهاي دور تا به امروز نمونه هاي روشن عشق و فداكاريها باقي مانده است .
در يكي از كتابهايي كه خوانده بودم ولي متاسفانه الان نامش يادم نيست واقعه اي را شرح ميدهد كه براي زن جواني بنام ابونيبا اتفاق افتاده است :
امپراتور يكي از سرداران خود را بجرم سركشي به زندان انداخته بود ابونيبا در آنجا مدت نه سال داوطلبانه با شوهر محبوبش زندگي كرد . پس از گذشتن اين مدت شوهرش به مرگ محكوم شد و ابونيبا شجاع و مغرور احساس خود را تغيير نداد و مرگ را همراه با شوهرش قبول كرد . و پيش از مرگش رو به امپراتور كرده و گفت : در مدتي كه من با شوهرم در سياهچال زندگي ميكردم چنان خوشبخت بودم كه تو اي شاه در حاليكه در زير خورشيد با تمام شكوه و جلال امپراتوريت زندگي كرده اي هرگز خوشبخت نبوده اي !


بعضي از دوستانم گفته اند كه عوض شده ام و مثل سابق نيستم البته نمي دانم از چه لحاظ مد نظر ايشون هستش ولي خودم هم فكر ميكنم اون شور حال عاشقانه اوليه را براي نوشتن در اينجا ازدست داده ام . جديدا اون شور و حال عاشقانه خودم را هم كمي از دست داده ام اين روزها بيش از هر چيز به جامعه و آدمهاش حساس شده ام و براي همين وبلاگ  را راه اندازي كرده ام و اونجا مي نويسم . و اسمشو هم گذاشته ام وبلاگ فرهاد و اينطور توصيفش كرده ام كه : بازتاب واقعيتهاي تلخ و شيرين زندگي . موضوع مطلب امروز بي خانمان هستش اگه خواستين سري بزنين . تو اين مدت بيشترين توجه ام به وبلاگ فرهاد معطوف بود و براي همين از دوستان خوب و باوفا و هميشه عاشق مدرسه عشق معذرت ميخوام . پس از اين سعي ميكنم هموني باشم كه از ابتدا بودم هرچند شايد وقت نكنم و دير به دير اينجا بيام ولي مطمئن باشين هميشه بهتون سر خواهم زد . از دوستاني كه به
وبلاگ  لينك دادن و يا اومدن و نظراتشون را دادن و خواهند اومد هم ممنونم . براي كليه دوستانم ، وبلاگ نويسان عزيز و خصوصا شاگرد اولهاي مدرسه عشق و كليه جوانان هميشه عاشق ميهن عزيزم آرزوي موفقيت دارم

 

.

 

فرشته كوچولو من خيلي دلم برات تنگ شده! از آخرين باري كه ديدمت يكماه گذشته و اين براي من كه به تو خيلي وابسته هستم غير قابل تحمل شده.
دلم براي تمام اون لحظه هايي كه با هم داشتيم تنگ شده ، تمام لحظه هاي بد و خوب. واي گه چقدر با تمام تلخي ها و سختي هايي كه منو داشتيم برام حالا زيبا شده چون حالا ميدونم كه وقتم و انرژي كمي كه تو من بوده رو بي خود از دست ندادم ، چون حالا ميدونم كه تو ارزشت خيلي بيشتر از اين حرفهاست ، براي اينكه حالا ميبينم كه چقدر به وجود تو ، توي زندگيم نياز داشتم.
دلم براي اون دستهاي گرمت كه هميشه پر بود از محبت تنگ شده ، دستهايي كه اولين بار براي يك بهانه احمقانه !!! تو دستم گرفتم ، دستهاي كه باعث شد اون روز با روحيه خيلي خوب تو ترمينال برم. يادته وقتي دستو دادي تو دستم يك لحظه تمام چيزهايي كه برام بي ارزش شده بود و بي اهميت شده بود فراموش شد و چقدر دلم ميخواست اون روز بهت بگم كه دوست دارم ولي من نياز به زمان داشتم .
و چقدر خوبه وقتي كه ميبينم اين زمان باعث نشد كه من تو رو از دست بدم و بيشتر باعث اون شد كه همديگر رو در كنيم و به هم نزديك بشيم.
دلم براي اون بوسه هاي تو و اون نگاه قشنگت كه توش ميشه سادگي و امنيت رو ديد تنگ شده ،‌نگاهي كه به من انرژي ميده تا بتونم دوباره بمونم!
بمونم تا ثابت كنم كه هنوز هم ميشه عاشق شد و هنوز هم ميشه به حرفهاي يك دختر اعتماد كرد چيزي كه زماني براي ... .
ميخوامـــــــــــــــــــــــــــــــــت و اميدوارم كه همه چيز اونطور كه من ميخوام پيش بره .
عزيزم دوست دارم و بدون كه بوسه هاي تو هميشه برام شوق دوباره بودن رو هديه ميكنه.
000
برامون دعا كنيد تا به هم برسيم تنها از شما ها كه اينجا رو ميخونيد همين رو ميخوام.
ممنون
000
به اميد روزهاي رنگي تر در كنار تو.

 

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: وحید & Designer: Hessam Sedaghati